سوالهايي هست كه هميشه ذهن آدم را به خود مشغول ميكند. همواره از خودم ميپرسيدم كه چگونه ممكن است ايرانيها با اين سابقه درخشان معماري و شهرسازي، درگير نابسامانيهاي ترسناك كنوني در زمينه مسائل شهري باشند؟ اين خانههاي زشت و غول پيكر كه همچون قبر، جامههاي سنگي دارند از كجا آمدهاند؟ چرا هيچ پيادهرويي عابران را به گشت و گذار نميخواند؟ چرا تحصيلكرده ترينها از ريختن زباله در خيابان ابايي ندارند؟ و هزاران چراي ديگر!
موقع امتحانات در زندگي دانشجويي، معمولا غمناكترين روزها براي زنده بودن است! اما لااقل براي من امتحانات امسال با خواندن جزوهاي كه حجيم بودنش خيلي از همكلاسيها را از خواندنش منصرف كرد؛ رنگ تازهاي گرفت. جزوه (و در واقع كتاب ارزنده) جامعهشناسي شهري دكتر پيران حاوي نكاتي بود كه به خستگي بي وقفه خواندن ۲۰۰صفحه مطلب پر مفهوم ميارزيد. (حيف كه دانشگاه اين روزها براي پيران و همگنانش عرصهاي نه تنها تنگ، بلكه خفقانآور شده!) اين جزوه از سه بخش: نظريهها، مسكنگزيني غير رسمي و شهر شهروندمدار تشكيل شده.
دكتر پيران شهرها را به دو دسته كلي شهر شهروندمدار و شهر زورمندمدار تقسيم كرده. در شهر شهروندمدار كه تيپ نظري شهرهاي آتني-رمي هستند، حاكميت سياسي از طريق مبارزات طبقاتي رخ ميدهد و از همين جا "قوانين" سرچشمه ميگيرند. اهميت يافتن قانون سازوكاري تعادل بخش و نظم آفرين ايجاد ميكند و پايههاي شهروندي در اين جا نهاده ميشود و جامعه مدني تنفس آغاز ميكند. زندگي شهري به سه عرصه خصوصي، عمومي و حكومتي تقسيم ميشود و كاربرد زور تنها در موارد شديد و عمومي مشروعيت مييابد و بالاخره حاكميت مجبور است كه به قواعد بازي گردن نهد.
توصيف شهرهاي زورمند مدار كه شهرهاي ايراني نمونه آن هستند، را از زبان دكتر پيران در قالب مقالهاي با عنوان "شهر شهروندمدار-۲" در شماره ۱۲۱-۱۲۲ اطلاعات سياسي-اقتصادي بخوانيد:
"تحليل محتواي بيش از ۳۰۰ متن تاريخي مربوط به شهر كه از سوي نگارنده در قالب پژوهشي در شهرشناسي ايراني به فرجام رسيده مويد اين واقعيت است كه جريان آبهاي سطحالارضي براي بخش مهمي از شهرها، مهمترين عامل طبيعي شكلگيري نقشه شهري به حساب ميآيد. دسترسيها كه در شهر شهروندمدار، فضاي اجتماعي مهمي تلقي ميشود و نظر به ضرورت تجمع دايمي شهروندان، انديشيده شكل ميگيرد و نظمي هندسي مييابد و به فضاهاي وسيع (ميدان) يا به اماكن مهم گرد آمدن شهروندان ختم ميشود، در شهر زورمند مدار تنها گذرگاه است و در فرهنگ عمومي، ايستادن در معابر نهي ميشود و كار اراذل و اوباشاني است كه از منزلت اجتماعي چنداني برخوردار نيستند. اهالي شهر چناچه براي گذران اوقات فراغت آرزومند گرد آمدن در فضاي باز عمومي باشند، از شهر خارج ميشوند و در دامن دشت و دمن و كنار رودخانهها بيتوته ميكنند. فضاهاي عمومي شهر زورمند مدار عمدتا سرپوشيده و مذهبي است و شركت در مراسم آنها نيازمند عضويت مشخص فردي نيست. از شهروندي نشاني نميتوان يافت؛ جامعه مدني ضعيف است و پيوسته در معرض تهاجم. تمايل دائمي حكومت، كنترل شديد و نظارت دائمي بر آن است. تنها مذهب است كه تا حدودي استقلال خود را حفظ ميكند و در مواقعي جانشين كل جامعه مدني ميگردد. كوشش جامعه براي استقلال جامعه مدني، نهادينه كردن آن، رسيدن به شهروندي با حقوق و مسئوليت و وظايف مشخص كه در سراسر تاريخ ملل مهم شرق قابل رديابي است و به شورشها،قيامها و حتي انقلابهاي متعدد جان بخشيده است، همواره سركوب ميشود؛ تولد فرد، شهروند، طبقه و نظاير آن مرتبا به تعويق ميافتد... زندگي به دو عرصه حكومتي و خصوصي تقسيم ميشود، عضويت در خانواده از يكسو و رعيت حكومت بودن از سوي ديگر. معماري خرد حاكميت مييابد و تحت تاثير شرايط اقليمي و بيثباتي سياسي- اجتماعي و بالاخره فقدان شهروندي و عدم حرمت قانون، درونگرايي در معماري الگو ميشود. از آنجا كه فرد صاحب حقوق در حالت جنيني باقي ميماند، تعلق به قبيله، ايل، عشيره و خاندان در زندگي شهري تداوم مييابد و محلههاي شهري ادامه آنها و تبلور كالبديشان محسوب ميشوند. از اين رو، شهر از درون پاره پاره ميشود و اعضاي گروههاي قومي، روستايي، ايلي و نظاير آنها خود را به محله متعلق ميدانند، نه به كل شهر. چنين احساس تعلق قوم محورانهاي، شهر را صحنه رويارويي گروههاي قومي ميسازد، حكومت آنها را تشديد ميكند و از وحدت كل شهر جلوگيري به عمل ميآورد. باوزش نسيم تغيير، هر دو الگوي شهر دگرگون ميشود. عامل دگرگوني ظهور نظام سرمايهداري است..."
اين مطلب ادامهاي خواندني دارد و در ادامه تاثير سرمايهداري بر شهرهاي ايران بررسي شده است. اگر به اين مباحث علاقه داريد از خواندن اين مقالات غفلت نكنيد!
يك مطلب ديگر: پرويز پيران، "شهروندي؛ از حقوق تا مسئوليت"، مجله نامه، شهريور ۸۵، شماره ۵۳