تبليغاتX
روزمره
روزمره
5 نكته يلدايي من
داشتم وبلاگ بازي مي‌كردم كه ديدم توي وبلاگ خانم احمدنيا يك بازي جديدتر هست! همين طور كه رفتم جلو كلي دلم سوخت كه حتي توي فضاي مجازي هم شيشكي! منو دوست نداره و هيچ كس نخواسته از شخصيت رمزآلود من باخبر بشه. بعد ديدم الناز توي سهميه اضافه‌اش منو به بازي دعوت كرده. خب حالا منم زاپاس حساب كنيد!

۱- يه بار بچه بودم! و فكر كنم سه چهار سالم بود كه يه پرتقال دادم به مامانم كه برام پوست بكنه. مامان چاقو رو داد دستم و گفت خودت پوست بكن. گفتم نمي‌تونم. گفت "اونقدر تلاش كن تا بتوني". اين جمله هنوز تو مغز من فرمانروايي مي كنه.

۲- از آدماي فضول متنفرم. حتي از آدمايي كه فضولي‌هاي ساده مي‌كنند. مثلا مي‌پرسن مهندسي رو دوست نداشتي كه اومدي جامعه شناسي؟ دلم ميخواد فك اين آدمارو بيارم پايين.

۳- يه پسرخاله دارم كه هميشه ميگفت آزاده توروخدا گواهينامه نگير كه به تعداد زناي راننده اضافه نشه. ديشب اومده بود دنبالم كه منو ببره خونشون واسه شب يلدا. بهش گفتم ميخوام امشب تعداد خلافكارهاي زن و مردو بشمرم كه ببينم حرف حساب تو چيه. دو تا مرد كه ازش سبقت ناجور گرفتن گفت زنا كلا راننده‌هاي بهتري هستن. بعد خنديد و گفت: كلا زنا خيلي شاخ شدن. بعد ديگه با هم دوست شديم!

۴- من از اينكه بعد از غذايي كه پختم ازم تشكر كنن خيلي خوشم مياد.

۵- تا ۶-۷ سال پيش مي‌گفتم اگه من شهردار بشم آدمايي رو كه تو خيابون تف مي‌كنن مجبور ميكنم كه خم شن، تف خودشونو از كف زمين بليسن. خيلي خشن بودم، نه؟

من چون اضافي! وارد بازي شدم ۵ نفر نميگم!

*بدين وسيله اعلام شد كه من اضافي نيستم. من ۵ تا آدم سخت انتخاب كردم كه اميدوارم بهم فحش ندن!

يلدا و مهدي ، مريم ، داوود ، فهيمه ، حسن

 

2 نوشته شده در  85/10/01ساعت 18:42  توسط آزاده اکبری  |