معلم: خيلي خوب، خانمها آماده باشند.
ساناز: با مامانت.
آيدا: ديشب كي؟
ساناز: هفت و هشت بعدازظهر، آره همون موقعها بود.
معلم: امتحان شروع شد.
ساناز: توي جاده قديم. نزديك تجريش.
آيدا: بابا و مامانم؟ مامانم...مطمئني؟
فيلم شروع ميشود و تماشاگران در سالن تاريك سينما هيچوقت نميفهمند كه چرا در " ديشب بابا تو ديدم آيدا " مرد به همسرش خيانت ميكند. شايد كارگردان به عمد سوال تماشاگر را پاسخ نميدهد تا فيلم به واقع برشي از جامعه باشد. قصه خيانت گرچه به نظر ميرسد كه قصهاي تكراري و تلخ است و زنها آن را معمولا در "اصلا مردها بيوفا هستند" خلاصه ميكنند؛ اما خيانت مربوط به امروز و ديروز نيست. دكتر آذردخت مفيدي، روانشناس، در اين باره ميگويد:" در دوران كودكي بين سنين 3تا 5 سالگي مثلثي عاطفي بين كودك، مادر و پدرش به وجود ميآيد. در پسرها به اين اوديپ و در دخترها به آن الكترا ميگويند. در اين سن كودك يك دلبستگي عاطفي شديد به والد غير هم جنس پيدا ميكند و با والد همجنس به رقابت ميپردازد. اولين مثلث عاطفي بشر در آن موقع است. بعدا در سنين بزرگسال در رابطههاي بين دو جنس مخالف هم، ناخودآگاه زن و مرد اين مثلث را به صورت معكوس درست ميكنند. زني كه در كودكي بر سر پدرش با مادرش رقابت ميكرد حالا مرد ديگري را سر راه همسرش قرار ميدهد تا با او رقابت كند. اين موارد در بسياري از اوقات نرمال است. مثلا در يك مهماني زن توجه خاصي به مرد ديگري ميكند و با او گپ ميزند و يا مرد با زن ديگري گرم ميگيرد كه باعث حسودي ميشود. حتي در مواردي اين مسائل به ظاهر معمولي كوچك، باعث تداوم رابطه زوجين ميشود چون اگر فردي احساس كند كه ديگري را تحت هر شرايطي دارد، بياعتنا ميشود. بنابر اين مثلثهاي عاطفي ميتواند به قوام زندگي كمك كند اما تحت شرايطي ميتواند تشديد شود كه از آنجا به بعد وارد حوزه روان-آسيبشناسي ميشويم. يعني يكي از زوجين تعهدش را به هر نسبتي در رابطه با زوجش از دست ميدهد و خيانت جنسي شكل ميگيرد."
موارد نقض اين تعهد كه اسمش را خيانت گذاشتهاند به نظر خيليها بيشتر از گذشته شده. آنها اعتقاد دارند كه در زمانهاي قديم روابط اينقدر سست و شكننده نبود. اما جامعهشناسها به اين مسئله از زاويه ديگري نگاه ميكنند. در تئوري مبادله، هر فرد درگير شبكهاي از تعاملات با اطرافيان خود است. ثبات شبكه تعاملات مبتني بر احساس بهرهمندي و لذت بردن است. در اين روابط فرد يك نيروي عاطفي احساس ميكند كه باعث ميشود افراد در تعامل با هم احساس گرما و پيوستگي داشته باشند. هرچند اين تئوري در نگاه اول درست به نظر ميرسد اما تنها در شرايطي كه فرد انتخاب آزادي و عمل داشته باشد اين فرضيات واقعي ميشوند. در جوامع سنتي حفظ شبكه تعاملات به دلايلي غير از لذت و بهرهمندي ادامه مييابد. مثلا زنان مجبورند در شبكه تعاملات خانوادگي بعد از ازدواج بمانند چون هم به دلايل اقتصادي و فرهنگي و هم فشار هنجاري بر روي زنان مطلقه امكان خروج از اين شبكه برايشان وجود ندارد. چيزي كه كارشناسان اسم آن را "طلاق عاطفي" گذاشتهاند. از نظر جامعهشناسان مكتب مبادله، آمار بالاي طلاق در غرب، نشاندهنده از هم گسيختگي خانواده نيست بلكه به دليل وجود آزاديهاي فردي است كه زندگي بعد از طلاق را مخصوصا براي زنها امكانپذير ميكند. پيدا كردن نمونههايي از زنان در ايران كه با وجود مشكلات اخلاقي همسر يا بدرفتاري و ... از او جدا نميشوند براي يك ايراني كار سختي نيست. زناني كه به قول خودشان " ميسوزند و ميسازند" و يا وقتي ديگر تحملشان تمام ميشود در دادگاهها ميگويند:" ديگر كارد به استخوانم رسيده بود". اصطلاحاتي كه اگر يك بار ديگر نگاهشان كنيم بسيار پرمعنا هستند.
***
آيدا: قشنگ بود؟
ساناز: يكي مثل همه... مثل اين... مثل اون... اوناهاش اونو نگاه كن
آيدا: اين كه اصلا قشنگ نبود
ساناز: اگه منتظري بابات با بريتني اسپيرز دوست شده باشه، از اين خبرها نيست.
آيدا: ولي اون بابامه.
ساناز: بابات هم مثل همه.
آيدا: سفيد بود يا سبزه؟
ساناز: نميدونم درست نديدمش. فقط ديدم كه موهاش طلائيه، ناخوناش هم لاك قرمز داره.
آيدا: پس سفيد بوده. موي طلايي به سبزه نميياد.
معمولا وقتي زنها متوجه خيانت ميشوند در اولين نگاه خودشان را با رقيب مقايسه ميكنند. آنها خيلي زود نتيجه ميگيرند كه رقيبشان چندان هم آش دهنسوزي نيست و آنوقت يك سوال شروع به جويدن ذهنشان ميكند كه " چي كم بود؟" اما خيانت فقط تنوع طلبي جنسي نيست و حتي بسياري از مردها به دنبال زن "بهتر" در روابط جديدشان نيستند. آذردخت مفيدي، روانشناس، در اين باره ميگويد:" بخشي از اين مسائل در روان، طبيعي است يعني اگر دختري عاشق مردي بود طبيعي است كه ممكن است از فرد ديگري هم خوشش بيايد اما در انسان بخشي از روان وجود دارد به نام "من" يا ego كه در فرد بالغ اين احساسات را كنترل ميكند و اجازه نميدهد هر احساسي منجر به شكستن تعهد شود. اما اگر فردي از نظر رشد روان-جنسي بالغ نباشد و روح و رواني متناسب سن فيزيولوژيك خود نداشته باشد، اين تكانهها باعث ميشود كه نتواند احساس و غريزهاش را كنترل كند."
انواع شخصيتهاي رشدنيافته به دلايل مختلف دست به خيانت ميزنند مثلا در بسياري از موارد ممكن است فرد بالغ از احساس تعهد بترسد و فكر كند كه نميتواند مسئوليت چنين رابطهاي را بپذيرد، اين قضيه باعث ميشود كه او از رابطه تنگاتنگ فقط با يك نفر پرهيز كند. چون فرد بالغ مدام در حال انتخاب است و تنها پذيرش مسئوليت اين انتخاب را محدود ميكند.
در نوع ديگري از اين شخصيتها فرد در رابطه آغازين با مادرش ناكام بوده و يا يه او خيلي وابسته بوده است، همين مسئله در درون او احساسي از خشم و انتقامگيري نسبت به زنان ايجاد ميكند كه باعث رفتارهاي انتقامجويانه ميشود مثل خيانت.
نوع ديگري از اختلال در شخصيتهاي نمايشي ديده ميشود. اين افراد به دنبال جلب توجه شديد هستند. آنها از همسر خود دور ميشوند و به سمت زناني ميروند كه به آنها به هر دليلي توجه بيشتري نشان ميدهند.
مردهاي خود شيفته هم به دلايل ديگري خيانت ميكنند. افرادي با اين نوع شخصيت، چون توانايي تجربه عشق را ندارند با تن زن ارتباط ميگيرند و چون ارتباط آنها به جسم محدود ميشود به طور مداوم از يك شريك جنسي به شريك جنسي ديگر پناه ميبرند.
خيانت در روانشناسي نوعي اخلال شخصيتي معرفي ميشود اما مسلما اين تنها دليل خيانت نيست. نوسانات اقتصادي بعد از جنگ تحميلي و هجوم مهاجران به شهرهاي بزرگي مثل تهران تاثيرات زيادي در رفتارهاي زناشويي افراد گذاشت. از يك طرف عدهاي كه حتي جامعه براي آنها اصطلاح "تازه به دوران رسيده" را انتخاب كرد، طي مدت كوتاهي به منابع هنگفت ثروت دست يافتند و يا حداقل از طبقه روستايي يا حاشيهنشين شهري وارد طبقه متوسط شهري شدند. اين رشد ناگهاني اما همراه با رشد ناگهاني فرهنگ نبود. براي بعضي از اين مردان تازهوارد روابط بين دو جنس در طبقه متوسط، بيشتر از اينكه جذاب باشد عجيب بود. آنها با زناني مواجه شدند كه از آزاديهاي بيشتري نسبت به زنان روستايي يا حاشيه برخوردار بودند. طرز لباس پوشيدن، آرايش كردن، تحصيلات و حتي نوع سخن گفتن اين زنان باعث شد تا مردهاي تازهوارد به اين دنيا، داشتن ارتباط با چنين زناني را لازمه پذيرفتهشدن در طبقه متوسط و مرفه ببينند. اما به دليل ذهنيت سنتي اين مردان و ناتواني آنها در ادامه ارتباطهايشان، وارد يك سلسله روابط خيانتكارانه شدند. روابطي كه تا به حال كارشناسان، نمايندگان مجلس، افراد دولتي و ... با عنوان "ولنگاري جنسي و اخلاقي" نسبت به آن هشدار دادهاند.
اما اين سكه روي ديگري هم دارد:برخي جامعهشناسان معتقدند مرداني كه به دنبال ارتباط با روسپيها ميروند در واقع ميخواهند روابط سلطه را بازسازي كنند، آنها ميخواهند با خوار كردن زن، قدرت خود را در وادار كردن افراد به روابط نازل نشان دهند. در چنين تئوريهايي شايد بتوان دنبال دلايلي براي خيانت هم گشت. اما به طور كلي طبق تئوريهاي روانكاوي به دلايل خاصي زنها نسبت به مردها متعهدترند. تنوع طلبي مردها هم بيشتر به اين دليل است كه توانايي ارتباط رواني با شريك خود را ندارند. اينجا جامعه شناسي و روانشناسي درباره خيانت به هم نزديك ميشوند: مردها از تعامل خود با همسرشان احساس لذت و بهرهمندي نميكنند و از شبكه تعاملات خانوادگي خود خارج ميشوند. اتفاقا مردها در جوامع سنتي مانند ايران هم قدرت و هم آزادي فردي و قانوني لازم را دارند كه با حفظ خانواده، از اين شبكه خارج شوند و "خيانت" كنند.
***
آيدا: مامان يه دقيقه كار نكن
مامان: چي شده؟
آيدا: منو نگاه كن.. اين همه ظرف شستن، غذا پختن، جارو كردن، گردگيري كي تموم ميشه؟ هان؟... ولش كن... آخه اگه اون لكه كوفتي پاك نشه چي ميشه؟
مامان: صداتو بيار پايين آيدا، تو چت شده؟
آيدا: تو نميفهمي من چم شده؟ تو اصلا حواست به بابا هست؟ ميدوني الان همش تو اتاقشه بدون تو؟
مامان: بسه ديگه! تو از من وبابات چي ميدوني؟ هان؟
هرچند قرار است كه اين مقاله فقط خيانت مردها به زنها را بررسي كند اما اختلالات شخصيتي، تغييرات موقعيت اجتماعي و مالي و آزاديهاي فردي تنها دلايل خيانت نيستند. بخشي از اين ماجرا را بايد در زنان جستجو كرد.
" عقدهاي هست به نام عقده مريم مقدس-روسپي. به دلايل فرهنگي بسياري از زنان ما روابط جنسي را بسيار بد و معادل روسپيگري ميدانند. اين نوع نگاه به روابط جنسي باعث ميشود آنها تصميم بگيرند كه از نظر خودشان "خوب" بشوند. اين زنان معمولا زناني ميشوند سرد مزاج و فاقد جاذبههاي جنسي. از سوي ديگر عده ديگري از زنان، همين انگاره بدبودن روابط جنسي را به هر دليلي ميپذيرند و تبديل ميشوند به زنان معشوقه صفت. اين عقده در ذهن مردها هم وجود دارد. آنها زن خوب ميگيرند اما در بيرون خانه به دنبال زنان معشوقه صفت ميگردند. "
آذردخت مفيدي، روانشناس، به اين مسئله از جنبه ديگري هم نگاه ميكند:" يك نقطه وسطي وجود دارد براي زنان كه در آن زنانگي در حد نرمال است. يك نقطه افراطي هست كه تصوير يك كودك ابله است كه صرفا يك فيزيك بزك كرده است. در آن سوي خط افراط، زنان مرد صفت قرار دارند. بسياري از زنهايي كه خواستهاند عليه نابرابريهاي نظام مردسالار قيام كنند و يا نخواستهاند كودك ابله باشند تمايل افراطي به رفتارهاي مردانه دارند و ويژگيهاي زنانه در آنها كم شده است. مردها از سوي اين زنها به سمت كودكان ابله ميروند اما چون فقط با فيزيك آنها درگير ميشوند پس از مدتي وارد سلسله روابط نامشروع ميشوند."
مفيدي اسم جالبي براي اين موضوع پيدا كرده: "زنان بيسناريو". او اعتقاد دارد زنان ايراني درگير يك چند فرهنگي يا بيفرهنگي يا بيهنجاري شدهاند. آنها نه ديگر همان زنهاي سنتي هستند و نه شبيه زنهاي مدرن شدهاند. او ميگويد كه در ميان مراجعينش كه در سنين جواني قرار دارند بسياري از زنان را درگير با مسئله كودكصفتي ديده است.
اين كودكصفتي را به راحتي ميشود در جامعه ديد. بسياري از دختران و زنان جوان با همسر و دوستان خود با لحن بچهگانه حرف ميزنند.
***
گرچه معمولا خيانتها "كشف" ميشوند اما توجه به اين مسئله وارد حوزه فرهنگ و سينما هم شده. زويا پيرزاد در چراغها را من خاموش ميكنم از وابستگي عاطفي يك زن به مردي كه يك دوست خانوادگي است ميگويد. او در داستانهاي كوتاه خود هم به اين مسئله توجه زيادي نشان داده است. كتابهاي پيرزاد مورد استقبال شديد مردمي قرار گرقتند كه اتفاقا چندان عادت به مطالعه هم ندارند. در سينما فيلم "شوكران" يكي از همين الگوهاي مريم مقدس-روسپي را به تصوير كشيد. مردي كه زني زيبا و سنتي داشت اما درگير يك رابطه عشقي ديگر با زني نسبتا مدرنتر شد. در كليديترين صحنه فيلم، روسپي كه عاشق مرد شده است براي نزديك شدن به او چادر ميخرد. در واقع او تلاش ميكند كه شبيه همسر مرد شود و به همان الگوي سنتي برگردد تا مرد نوع نگاه خود به او را تغيير دهد.
پس از آن صدر عاملي در سه گانه سينمايي خود "ديشب باباتو ديدم آيدا" را ساخت. اين فيلم مستقيما به مسئله خيانت مربوط ميشود و در پايان چهارشنبهسوري كه با تشويق تماشاچيان و منتقدان روبرو شد به سينماها آمد. فيلمي كه در آن سعي ميشود گوشهاي از خيانتهاي يك مرد در طبقه متوسط به تصوير كشيده شود اما اين تصوير با تصويري از رابطه عاشقانه يك دختر كارگر در طبقهاي فرودست در هم ميآميزد. هرچند كارگردان به دنبال نتيجهگيري نيست اما ناخودآگاه دو طبقه را در كنار هم قرار ميدهد و بيننده را مجبور ميكند كه به اين فكر بيفتد كه روابط سنتي بهتر بودهاند يا روابط مدرن. هر چند باز هم كسي نميفهمد كه آيا صرفا طبقه اجتماعي و مدرن بودن روابط مهم بوده و يا مرد داستان دلايل ديگري هم براي خيانت داشته است.
تنها در تاريك روشن سينما ميشود ديد كه زنها صورتشان در هم رفته و دارند به چيزي فكر ميكنند. شايد به اين كه مقصر كيست و شايد به اين كه حالا زن داستان بايد چه كار كند؟ زني كه بين ماندن و رفتن، بين ديروز و امروز فرهنگش پا در هوا مانده است.