تبليغاتX
روزمره
روزمره
کافه تعطیل!
کافه تعطیلمی نشینم روی صندلی. کاوه هی دارد آب می ریزد برای خودش. حواسش اما نیست و آب از لبه لیوان شره می کند. میز خیس شده. سیما لبخند می زند اما لبخندش یک جایی ته گلو گیر می کند. کافه نشین ها یکی یکی سر می رسند. صاحبخانه ایستاده و انگار عزاداری باشد که به او تسلیت می گویند، سر تکان می دهد.تسلایی نیست. همه می دانند این غم آخر نیست.

" تا اطلاع ثانوی کافه تعطیل است." کافه نشر چشمه هم رفت کنار آن همه" تا اطلاع ثانوی " روزنامه ها و کتاب ها... 

...متاسفم که با پایان، شروع کردم. این وبلاگ من است. "تا اطلاع ثانوی" که آزاده اکبری باشم!

2 نوشته شده در  84/06/07ساعت 11:3  توسط آزاده اکبری  |