
نه تنها آمارهاي مربوط به ازدواج موقت معمولا از ديدهها پنهان ميماند بلكه رشد 37 درصدي طلاق در روستاها در 6ماهه اول سال 84 هم موضوعي بود كه كمتر به آن پرداخته شد. به طور كلي در 6 ماه نخست سال 84 ، 40 هزار و 804 فقره طلاق در كشور ثبت شده كه اين رقم در مدت مشابه سال گذشته 38 هزار و 22 مورد بوده و بيانگر رشد 317/7 درصدي طلاق است. از مجموع طلاقها 33 هزار و 980 مورد در شهرها و 6 هزار و 824 مورد در روستاها ثبت شده است كه اين رقم نسبت به سال 83 به ترتيب 8/2 و 41/37 درصد رشد نشان ميدهد.
افزايش طلاق را گرچه بسياري مخصوص جوامع شهري ميدانند اما افزايش اين پديده در روستاها خبر از رشد ناهنجاري در روستاها ميدهد. رشد آسيبهاي اجتماعي در نواحي غير شهري و كمتر صنعتي شده تعادل آمارها را به سمت اين نواحي بر هم زده است. قائم مقام رييس دادگستري استان مرکزي اعلام كرده بود كه بيش از 10 درصد ازدواجها در اين استان فقط در اولين روزهاي پس از ازدواج منجر به طلاق شده. اين سخنان در حالي گفته ميشود كه در چنين مناطقي زن مطلقه از نظر عرفي و فرهنگي، با مشكلاتي بيشتر از يك زن تهراني يا اصفهاني روبروست.
طي شش ماه اول سال 84 استان ايلام با رشد ٢٢/١١درصدي ازدواج نسبت به سال گذشته شاهد افزايش ٣٧ درصدي طلاق نيز بوده است. اين آمار كه از ميانگين كشوري بسيار بيشتر است در استاني ثبت شده كه در كل آن فقط شهر ايلام دفتر ثبت طلاق دارد. ادامه...

يك شيطنت روزنامهنگارانه باعث شد تا آنها ديده شوند. انتشار آماري از تعداد كارتنخوابهايي كه سالانه ميميرند حساسيت همه را برانگيخت. دانشجويان براي همدردي با آنها در خيابان خوابيدند و دولت مجبور شد تا به فكر سرپناهي برايشان باشد.
اما در بودجه بهزيستي در دولت جديد هيچ چيز براي كارتن خوابها در نظر گرفته نشده است. رييس سازمان بهزيستي در اين باره گفته است: حتي يك ريال بابت پذيرش و ساماندهي كارتنخوابها و بيخانمانها در سال جاري در اختيار سازمان بهزيستي قرار نگرفته است.
اين در حاليست كه در سال جاري بابت نگهداري بيخانمانهاي پذيرش شده از سال گذشته نيز اعتباري در اختيار بهزيستي قرار داده نشده است.
رييس سازمان بهزيستي با لحني كه از آن نااميدي در كمك به بيخانمانها شنيده ميشود يادآور شد: تعدادي مركز خصوصي اعلام آمادگي كردهاند كه در صورت پرداخت يك سوم هزينه تمامشده كارتنخوابها به عنوان يارانه، توانايي و ظرفيت نگهداري آنها را دارند، ولي بهزيستي به همين اندازه نيز بودجه در اختيار ندارد.
پيش از اين رييس كميسيون فرهنگي اجتماعي شوراي اسلامي شهر تهران با انتقاد از بيتوجهي دولت نسبت به تخصيص اعتبارات لازم به سازمان بهزيستي براي ساماندهي كارتنخوابها گفته بود كه با ادامه اين روند و عدم حمايت دولت، سازمان بهزيستي تدريجا از گردونه ساماندهي كارتنخوابها خارج ميشود.ادامه...

"جمعآوري اين زنان كار آساني براي نيروي انتظامي است، ولي موضوع اصلي ساماندهي آنهاست."
اين آخرين جملات رييس سازمان بهزيستي در سال 84 است. اصطلاح "زنان خياباني" نشاندهنده تلاشي است كه حتي ميخواهد در ادبيات روزمره هم نامي از روسپيگري نباشد. زنان خياباني هميشه قرار است جمعآوري شوند تا چهره شهر را بيش از اين زشت نكنند. اما چه كسي مسئول آن همه زشتي است كه اين زنان را به اين بيراهه كشانده است؟ رئيس سازمان بهزيستي مي گويد بهزيستي زندانبان نيست كه زنان خياباني جمعآوري شده را در يك جا نگهداري كند، او وظيفه سازمان متبوعش را مددكاري، مشاوره و روانشناسي اين زنان و ساماندهي آنها ميداند.
نه تنها نگرش عامه مردم به اين زنان تحقيرآميز است بلكه دولت هم ترجيح ميدهد كمتر درگير مشكلات اين زنان شود. مشكلي كه هرروز آنها را بيشتر و بيشتر به ادامه فعاليتهاي نامشروع و غيرقانونيشان تشويق ميكند.
معاون امور اجتماعي بهزيستي خوزستان دربارهي نحوه پذيرش و شرايط لازم براي نگهداري دختران در خانه سلامت اين استان ميگويد: "اين افراد از طريق مراكز مداخله در بحران و كميته آسيب ديدگان اجتماعي معرفي شده و بعد از محرز شدن مواردي چون ايراني بودن و تابعيت ايران را داشتن، فوت والدين يا فقدان سرپرست مؤثر، گواهي پزشكي قانوني دال بر باكره بودن و نداشتن پيشينه كيفري در خانه سلامت دختران نگهداري ميشوند."
مسلما نگهداري از دختران سالمي كه نيازمند حمايت دولت هستند مهم است اما تاكيد بر "بكارت" به عنوان يك اصل براي بهرهمندي از خدمات اجتماعي چيزي جز تاييد نگرش هميشگي به زنان آسيبديده نيست. ادامه...

در آخرين جلسه قبل ازعيد، سركلاس بين من و دكتر فاضلي سر "تحقيق كردن يا نكردن" بحث شد. به نظر من وقتي دانشجوها هنوز نسبت به مسائل اطرافشان حساسيت ندارند و ذهنشان هنوز درگير مسائلي است كه مردم عادي گرفتار آن هستند نمي شود از آنها انتظار داشت تحقيقات ميداني خوبي انجام بدهند. حقيقت اين است كه من خيليوقتها بين اظهارنظرهايي كه دانشجويان جامعه شناسي مي كنند و تحليلهاي راننده تاكسيها تفاوتي نميبينم. اين شايد توهينآميز به نظر برسد اما من فكرمي كنم براي بهتر شدن وضعيت خودمان بايد همين قدر بيرحمانه شرايطمان را نقد كنيم.
چرا گيدنز فصل اول كتاب معروفش را به دور ريختن ديدگاههاي معمول درباره مسائل اجتماعي اختصاص ميدهد؟ چرا او اصرار دارد كه ما حتي بايد به فنجان قهوهاي هم كه هرروز صبح ميخوريم يك جور ديگر نگاه كنيم؟
ترم قبل استاد مباني مردمشناسي يعني دكتر فرهادي تقريبا منفورترين استاد بود. او به جاي سوال كردن از جزوه ميپرسيد: پل سيد خندان چند تا پايه دارد؟ چطوري اسكيموها با بادكنك فوك شكار ميكردند؟ چطوري با يك سنگ سفيد و بدون هيچ چيز ديگر ميشود كبك شكار كرد؟ گل زعفران چند گلبرگ دارد؟
هرچند اين سوالها خنده دار به نظر ميرسد اما مسلما هدف دكتر فرهادي چيز ديگري بود: درآوردن عينك روزمرگي و نگاه كردن به اطراف مثل اولين روز تولد. فرهنگ به ما مي گويد چه بخوريم، چطور بخوابيم، چگونه و با كي ازدواج كنيم و اينكه حتي چطور بميريم... مهمتر از همه فرهنگ به ما القا مي كند كه شيوه ما درستتر است و شيوه "آنها" بهتر نيست. براي درك چگونگي كاركرد فرهنگ بايد اين جامه فرهنگي را درآوريم. هرچند اين كار كاملا ممكن نيست اما من فكر مي كنم دانشجويان جامعه شناسي براي اين به دانشگاه ميآيند كه يا استادهايشان "همزمان از بالا نگريستن و درعين حال زيستن در ميان يك فرهنگ" را بياموزند. بنابراين تا زماني كه اين مهارتها كامل نشود، نميشود انتظار داشت كه دانشجو براي تحقيقش در اولين قدم كه همان انتخاب موضوع است چندان موفق باشد. چه برسد به مراحل بعد كه شامل مباني نظري موجود و كار ميداني است.
خلاصه پيشنهاد من اين بود كه كلاس را به گروه تقسيم كنيم و همه از چراهاي روزمره خودشان بگويند، بعد با هم راجع به اين چراها صحبت كنند، سوال شان را صيقل بدهند و بعد سوالشان را به سوالهاي دقيقتر تقسيم كنند. آنقدر اين بازي را تكرار كنيم تا همه يادبگيرند از چيزهاي عادي تعجب كنند. اگر بشود در طول يك ترم اينها را ياد گرفت خيلي كمك بزرگي به خودمان كردهايم. من براي نمونه چندتا سوال روزمرهام را نوشته ام، ميشود شما هم چراهايتان را به اين ليست اضافه كنيد؟