تبليغاتX
روزمره
روزمره
بر اساس‌ اعلام‌ وزارت‌ بهداشت ‌، سالانه‌ 90 هزار سقط‌ جنين‌ در ايران‌ انجام‌ مي‌شود
سقط جنين

 

قدم‌زدن‌ در پياده‌روي‌ مرگ‌

"يك‌ بار درمانگاه‌ خيلي‌ شلوغ‌ بود. دختر جواني‌ پيش‌ من‌ آمد كه‌ اگر خيلي‌ سن‌ داشت‌ 17 سال‌ بود. از قسمت‌ داخلي‌ فرستاده‌ شده‌ بود. گفته‌ بودند چيزي‌ در شكم‌ احساس‌ مي‌شود و آمده‌ بود به‌ بخش‌ زنان‌. وقتي‌ بعد از سونوگرافي‌ برايش‌ نوشتم‌ كه‌ باردار است‌ خيلي‌ ناراحت‌ شد.
گفت‌ خانم‌ من‌ چه‌ كار كنم‌؟ دو سه‌ روز مرتب‌ آمد و رفت‌. آن‌ دو سه‌ روز، درست‌ مصادف‌ بود با شروع‌ كار من‌ در اسلامشهر براي‌ اينكه‌ بتوانم‌ در تهران‌ مطب‌ بگيرم‌. متاسفانه‌ بعد از چند روز، عكس‌ او را در روزنامه‌ ديدم‌ كه‌ خودش‌ را زير قطار انداخته‌ بود. اين‌ خيلي‌ برايم‌ تكان‌دهنده‌ بود كه‌ مقصر كيست‌؟ قانونگذار؟ افكار عمومي‌؟ من‌؟" اين‌ را خانم‌ دكتري‌ مي‌گويد كه‌ در اولين‌ روزهايي‌ كاري‌اش‌ با سقط‌ جنين‌ مواجه‌ شده‌ است‌.
تنها آماري‌ كه‌ در مورد ميزان‌ سقط‌ جنين‌ در ايران‌ وجود دارد، به‌ تازگي‌ توسط‌ مديركل‌ دفتر سلامت‌ خانواده‌ و جمعيت‌ در وزارت‌ بهداشت‌ اعلام‌ شد: هر روز 221 جنين‌ و هر سال‌ حدود 90 هزار جنين‌ در كشور به‌ صورت‌ قانوني‌ و  غيرقانوني‌ سقط‌ مي‌شوند. اين‌ آمار در سطح‌ جهاني‌ سالانه‌ حدود 18 ميليون‌ سقط‌ جنين‌ است‌. هر روزه‌ در دنيا 50 هزار سقط‌ جنين‌ غيرقانوني‌ انجام‌ مي‌شود و سالانه‌ 150 هزار زن‌ به‌ علت‌ سقط‌ جنين‌ جان‌ خود را از دست‌ مي‌دهند. البته‌ هيچ‌ آماري‌ از اين‌ كه‌ در ايران‌ سالانه‌ چند زن‌ بر اثر انجام‌ سقط‌ جنين‌هاي‌ غيرقانوني‌ مي‌ميرند وجود ندارد. ادامه...

اين مطلب امروزم در اعتماد ملي بود. بالاخره سايت مان درست شده! اما در ادامه مطلب هم مي توانيد همه اش را بخوانيد. اين صفحه يك بار رد شد و دوباره از اول نوشتمش. مطلب اصلي دفعه پيشم مصاحبه با يك پزشك جراح زنان بود كه هفته اي چند بار سقط جنين انجام مي داد و آگاهانه و جدي اين كار را انتخاب كرده بود. خب عملا من با يك مجرم مصاحبه كرده بودم و ظاهرا بعد از چاپ مطلب بابك احمدي درباره سقط جنين و اتانازي هم واكنش ها خيلي بد بود... به هر حال اگر روزي روزگاري حال داشتم حتما آن مطلب را اينجا مي گذارم. در اين جا بايد از استاد دوست داشتنيم، خانم احمدنيا، خيلي تشكر كنم. اگر او كمك نمي كرد اين صفحه اصلا چاپ نمي شد. گرچه آنقدر صفحه بالا و پايين شد كه نتوانستم منبع بزنم. اميدوارم من را ببخشند... صفحه آسيب هاي اجتماعي در همين چهار باري كه منتشر شده كلي وقت من را گرفته. هم علمي نگاه كردن به موضوع سخت است و هم بايد نگران همه چيز باشي... قانون، فقه، ارزش ها و هنجارها و حتي مردمي كه دوست ندارند انگاره هاي ذهني شان را عوض كنند...

2 نوشته شده در  84/12/21ساعت 19:42  توسط آزاده اکبری  | 

يك سوم شاغلان غيررسمي به شهرداري حق و حساب مي‌دهند
دستفروش

این مطلب اولین مطلبی بود که به روزنامه سرمایه دادم. خوبي‌اش اين بود كه ضمن بررسي مشاغل پنهان با بررسي يك تحقيق دانشگاهي، فساد اداري و درهم تنيدگي دولت با اشكال غير‌قانوني و آسيب‌زاي اقتصاد را نشان مي‌داد. مشاغل پنهان به صورت کوتاه به این معنی است:

"يكي از دوگانگي‌هاي حاصل از اين رشد سريع، مشاغل پنهان شهري است. اين اصطلاح براي اولين بار در اوايل دهه 1970 به دنبال مهاجرت انبوه روستايي‌ها به شهرها و محدود شدن قدرت جذب نيروي كار در بخش صنعت و در اقتصادهاي در حال توسعه به كار گرفته شد. يعني زماني كه تورم طبقات فقير شهري، برنامه‌ريزان و محققان را به طور فزاينده‌اي به يافتن راهي براي بهبود مديريت شهري و حل مشكلات ناشي از آن وادار ساخت. بر مبناي تحقيق انجام شده در اين زمينه به وسيله دفتر بين‌المللي كار (ILO)، معلوم شد كه طبقه كم درآمدي كه قادر به پيدا كردن كار مزدوري در بخش صنايع يا بخش عمومي نيستند، طيف گسترده‌اي از فعاليت‌ها را براي كسب درآمد، تدبير و طراحي مي‌كنند."

و تحقیق دکتر محمود جمعه پور، استاد دانشگاه علامه با عنوان "بررسي مشاغل غيررسمي در شهر تهران؛ نمونه پل سيدخندان" نشان مي داد:

"دستفروشي با در بر گرفتن 45 درصد از شاغلان عمده‌ترين گروه شغلي بوده است. پس از آن كوپن‌فروشي، گدايي و جمع‌آوري پلاستيك و وسايل اسقاطي و مسافركشي قرار مي‌گيرند در كل نمونه به‌طور متوسط سابقة اشتغال چهار سال بوده است حدود 27 درصد از شاغلان مورد بررسي داراي شغل دوم هم بوده‌اند. حدود يك‌چهارم شاغلان بيشتر از سه سال در اين فعاليت سابقه داشته‌اند و بيش از نيمي از آنها داراي سابقة بالاتر از يك سال در اين شغل بوده‌اند. مي‌توان نتيجه گرفت كه بخش عمده‌اي از شاغلان در اين بخش آن را به عنوان يك شغل دايمي و يك نوع معيشت دايم انتخاب كرده‌اند...يكي ديگر از ويژگي‌هاي مشاغل غيررسمي نياز به سرمايه‌گذاري پايين يا حداقل سرمايه است. 20 درصد افراد نمونه، سرماية هزينه شده‌اي برابر با 20 هزار تا 50 هزار تومان داشته‌اند. 26 درصد كمتر از 20 هزار تومان هزينه كرده‌اند. در مقايسه با مشاغل رسمي به راحتي مي‌توان نتيجه گرفت كه اين فعاليت‌ها از بازده سرماية بالايي برخوردارند." ادامه...

يك چيزي هم هست كه هيچ ربطي به بالا ندارد. خدا خفه كند آن كسي را كه من را اينقدر چريكي و ايده‌آل گرا تربيت كرد تا اين همه اذيت بشوم و حرص بخورم و رنج بكشم. ان شالله خدا مدرسه فرزانگان را نابود كند با اين تربيت چرندش!

2 نوشته شده در  84/12/12ساعت 18:2  توسط آزاده اکبری  | 

گزارشي از دختران فراري كانادايي
خانه امن

امروز در حالي كه داشتم فكر مي كردم چطوري دوباره مطالبم را از فني بدزدم و در حالي كه يك بند به مسئولين سايت روزنامه بابت pdf نكردن صفحه ها غر مي زدم، آقاي ميرابراهيمي مثل يك فرشته نجات مشكل سايت را دلايل فني ذكر كرد و مطالب صفحه آسيب هاي اجتماعي ديروزم در اعتماد ملي را برايم ايميل كرد! به اين مي‌گويند غر ثمربخش!

صفحه اين هفته ام خيلي توليد من نبود، چون بعضي وقت ها حس مي كنم علت بعضي كارها خيلي روشن تر از آن است كه هي برايش توضيح بدهيم.فهيمه عزيز زحمت كشيد و يك نگاه خبرنگار نوشت، يك يادداشت حقوقي داشتيم و يك پرونده از كل ماجراي خانه اميدوار كه در زير آمده. به نظرم آمد اگر ما مي‌گوييم تخليه اين خانه به اين شكل، آسيب در آسيب است بايد يك مدل بهتر ارائه كنيم. به همين خاطر گزارش اصلي را درباره دختران فراري كانادايي نوشتم. جالب اينجا بود كه اين سازمان غير دولتي" عدالت براي دختران" كلي هم غر به جان دولت كانادا زده بود كه چرا دخترها را مي فرستد مراكز بزرگسالان و غيره. متني كه من از آن ترجمه كردم گزارش اين سازمان غير دولتي به نماينده سازمان ملل بود و واقعا تصوير كامل و جامعي از اين آسيب در كانادا مي دهد. بعضي جاهايش هم برايم خيلي جالب بود. مثلا:

"در سال‌هاي اخير مهاجران منفرد زيادي به كانادا آمده‌اند. جواناني از كشور‌هاي سيرالئون،عراق،ايران،يوگسلاوي، لهستان و... اين جوانان اكثراً جنگ‌زده هستند و دولت هم كمك چنداني نمي‌تواند به آنها بكند. به همين دليل زنان جوان جنگ زده با مشكلات ناشي از جنگ و دوري از وطنشان تنها مي‌مانند.

باوجود آنكه دولت كانادا تلاش بسياري براي برقراري عدالت اجتماعي كرده است،اما نژاد‌پرستي و «ترس از خارجي‌ها» در نهاد‌هاي مربوط به جوانان مثل مدارس، وزارتخانه‌هاي رفاه و سرويس‌هاي اجتماعي ديده مي‌شود. همين مساله دسترسي دختران جوان مهاجر به خدمات عمومي را سخت كرده است.

براي دختران مهاجر جواني كه در كانادا زندگي مي‌كنند،«ناديده شدن» يكي از بزرگترين مشكلات است.همه نهاد‌هاي خدماتي برپايه فرهنگ آنگلو- كانادايي ساخته شده‌اند. هيچ سرويسي به زبان‌هاي غيرانگليسي ارائه نمي‌شود و همين مساله كار مهاجران تازه وارد تنها را سخت‌تر مي‌كند."

 

"درمورد ويروس ايدز نيز دختران بسيار آسيب‌پذيرند. به اين مورد توجه كنيد:«مرد به ماري توجه ويژه‌اي نشان مي‌داد،طوري كه او حس مي‌كرد پدر جديدي پيدا كرده است. اما پس از مدتي مرد شروع به كتك زدن كرد. او مجبورش مي‌كرد كوكائين مصرف كند. ماري مي‌گويد:«او فقط مي‌خواست من به پول فكر كنم. پول. پولي كه بايد براي او پس مي‌آوردم.»مرد توانسته بود او را با وحشت و مواد‌مخدر كنترل كند. فرار‌هاي او هربار تنها باعث مي‌شد بارديگر بدتر به دامش بيفتند.

در 17 سالگي موادمخدر تنها پناهگاه او براي فرار از شرايط اطرافش شد. در 28 سالگي گرچه او توانسته از دست روسپي‌ها، تجاوز و 2 تلاش ناموفق براي خودكشي بگريزد اما حالا او هم به ايدز و هم به هپاتيت مبتلا است.» به طور واضح مشكلات رواني ناشي از مصرف مواد،HIV ، هپاتيت و... در ميان دختران خانه بدوش بيشتر است. دختراني كه در بزرگترين عرصه عمومي يعني خيابان‌ها زندگي مي‌كنند،اما ديده نمي‌شوند.

 

اصل مطلب را اينجا بخوانيد:

 

2 نوشته شده در  84/12/08ساعت 18:28  توسط آزاده اکبری  | 

مركز "اميدوار" يا خانه "نااميدي"؟

مركز اميدوار يا خانه نااميدي؟

مركز بازپروري دختران و زنان آسيب‌ديده اجتماعي "اميدوار"10 روز پيش توسط مأموران اجراي احكام دادگاه انقلاب و بنياد مستضعفان برخلاف دستور معاون اول رييس‌جمهوري مبني بر توقف حكم و حل توافقي مالكيت اين مركز و به ادعاي مسؤولان سازمان بهزيستي پس از برخورد نامناسب با مددجويان، تخليه شد.

در سال 63 به دستور نخست وزير وقت، 8 قطعه زمين داراي ساختمان براي نگهداري افراد بي‌سرپرست و آسيب‌ديده اجتماعي سازمان بهزيستي واگذار شد. سال‌ها بعد بنياد مستضعفان انقلاب اسلامي به استناد مصادره‌اي بودن برخي زمين‌ها و اين كه اموال مصادره‌اي متعلق به بنياد است، به دادگاه انقلاب اسلامي شكايت و سازمان بهزيستي نيز در مقابل اين اقدام، شكايت خود را به دادگاه عمومي ارائه مي‌كند.سرانجام سال گذشته بر اساس راي دادگاه انقلاب اسلامي حكم تخليه مركز نگهداري كودكان بي‌سرپرست «عمار» صادر و اين مركز به بنياد مستضعفان تحويل مي‌شود. در سال جاري نيز حكم تخليه براي مركز بازپروري دختران و زنان آسيب‌ديده «اميدوار» توسط بنياد اخذ و چند مرتبه اين مركز تهديد به تخليه مي‌شود كه با ارائه مستندات واگذاري مراكز به بهزيستي و پيگيري حقوقي و مقاومت مددجويان تخليه انجام نشد.

در نهايت روز 27 بهمن امسال با حضور مأموران اجراي احكام دادگاه انقلاب و تخليه مركز بازپروري دختران و زنان آسيب‌ديده «اميدوار»، حدود 25 دختر آسيب‌ديده تحت درمان و توانبخشي بي‌سرپناه، بار ديگر سرپناه خود را از دست دادند. ادامه...

2 نوشته شده در  84/12/08ساعت 18:5  توسط آزاده اکبری  | 

گفت‌وگو با مرد فرودگاه‌‌هاي ايران

سقوط سي-130

امروز رفتم روزنامه سرمایه و مطالبم را که آن جا چاپ شده بود گرفتم. قرار بود آن جا یک صفحه شهر داشته باشم اما سیستم صفحه های آنجا جواب نداد و من هم بی خیال شدم. این مصاحبه برایم از یک جهت خیلی ارزش داشت. دکتر اردکانیان به قول معروف از آن مهندس های اعلیحضرتی است! انضباط و حس ناسیونالیستی اش آدم را تکان می داد. بسیار با سواد بود و هنوز هم در رشته خودش تک بود. هرچند الان او بیکار است و شاگردهایش در راس. اگر او روزی کسی بود که مکان یابی بزرگترین فرودگاه کشور را انجام داد امروز به قول خودش راه های پرت  و پلای کشور را به او می دهند که بسازد. یک جمله گفت که خیلی ناراحتم کرد:" بعد از انقلاب بین تخصص و تعهد، تعهد مهم شد و امثال من خانه نشین شدند."

اگر سي – 130 در فرودگاه امام بود اين فاجعه اتفاق نمي‌افتاد

اتاقش آماده پرواز است. پرواز به گذشته‌اي دور كه فرودگاه‌‌هاي ايران يكي‌يكي ساخته مي‌شدند و او كه براي اولين بار رشته‌اي به نام فرودگاه را به ايران آورده بود. دكتر علي‌اصغر اردكانيان درسال 1347 رشته فرودگاه را در دانشكده فني دانشگاه تهران تاسيس كرد. هر چند كه پس از آن به علت مشغله فراوان نتوانست زياد در دانشگاه حاضر شود، اما باندي كه او سا خته بود سكوي پرتاب خيلي‌هاشد. بعد از آن هم درسال 1372 وقتي از سفري طولاني از آمريكا برگشت دوباره به دانشگاه شريف بازگشت تا درس پيشرفته فرودگاه ارايه كند و حاصل 12 سال كار مطالعاتي‌اش در آمريكا را به دانشجويان وطنش ارايه دهد. هر چند كه بعد از انقلاب، از او و تخصصش كمتر استفاده شد. اردكانيان در كارنامه خود ساخت پروژه‌‌هاي فرودگاه لاوان، توسعه فرودگاه تبريز، فاز يك و دو فرودگاه شهركرد، فاز يك و دو فرودگاه اردبيل، فاز يك و دو و سه فرودگاه زروان شيراز و فاز يك و دو و سه دپوي تداركاتي شيراز را دارد با خنده مي‌گويد فاز يك دپوي تعميراتي شيراز را داشتيم مي‌ساختيم كه انقلاب شد و حق‌الزحمه‌مان را هم ندادند.

دور تا دور اتاق كارش غير از كتاب و مجله پر از طرح پروژه‌هايي است كه يا آنها را ساخته و يا مشاورشان بوده است. در يك بعدازظهر سرد، درست چند هفته بعد از فاجعه سقوط هواپيماي «سي – 130» و مرگ خبرنگاران به ديدار مرد فرودگاه‌‌هاي ايران رفتيم. ادامه...

2 نوشته شده در  84/12/07ساعت 11:30  توسط آزاده اکبری  | 

طرح ضربتي جمع آوري معتادان خطرناك
اعتياد

از وقتي اين طرح مطرح شد، سعي كردم با نوشتن مقاله و گرفتن يادداشت، خطرات برخورد انتظامي با پديده اعتياد را يك جوري نشان بدهم اما آقاي رييس جمهور جفت پاهايش را كرده توي يك كفش و از شنبه طرح اجرا شد. بعد از تحقيقي كه به سفارش سازمان ملل و با پژوهشگري سعيد مدني انجام شد، نگرشم به اعتياد خيلي بهتر شد. من ويراستار تحقيق بودم و يكي از فصل ها را هم نوشتم. يك توصيف دكتر پيران در جريان يكي از مصاحبه ها يادم نمي رود:" يك روز رفتيم بازديد. ديديم اين معتادها همان جور كه نشسته اند كارشان را مي كنند و زيرشان پر كثافت است... در واقع آن قدر جا تنگ بود كه اگر يكي از آن ها بلند مي شد كه به دستشويي برود موقع برگشت ديگر جا براي نشستنش نبود."

موضوع اين است كه معتاد ها را مي گيرند، يك مدت نگه مي دارند و تازه اگر با آنها بدرفتاري نكنند بعد چه مي شود؟ از مشكلات رواني بعد ترك هم اگر بگذريم، مي روند تحت پوشش كميته امداد كه ماهيانه ۶۰-۸۰ هزار تومان بهشان مي دهد. چيزي نمي گذرد كه همه بر مي گردند سر خانه اول...

به همين دلايل با توپ پر رفتم پيش صفاتيان، مديركل درمان ستاد مبارزه با مواد مخدر و انصافا هم مصاحبه چالشي خوبي شد. تجربه ۱.۵ سال كار كردن در شوش هم خيلي باعث شد كه بتوانم جلويش بايستم. با خودش فكر كرده بود كه با خبرنگار سوسولي طرف است كه تا ۴ تا صحنه دردناك توصيف كند غش مي كند. اما من مرتب سعي كردم يك قدم جلوتر بايستم وبالاخره هم مجبور شد بگويد كه از اول با طرح مخالف بوده اما چون دستور رييس جمهور بوده آن را اجرا كرده. هر چند بعد روابط عمومي ستاد از من خواست كه اين را تيتر نكنم...

مطالب ديگر هم گويا هستند. اميدوارم در مورد مطالبي كه اينجا مي گذارم نظر بدهيد. ظاهرا پست هاي غير جدي و شخصي مخاطب بيشتري دارد. چرا؟ 

2 نوشته شده در  84/12/01ساعت 0:10  توسط آزاده اکبری  |